تاريخ : یکشنبه 9 شهریور1393 | 3:40 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام دوستااااااااااااان مرسی از بلوی عزیزکه تولدمو یادش بود دیروز تولدم بودددددددددددد

خیلی تولد خوبی بود خیلی خوش گذشت کلی کادوهای خوب گرفتم

بلاخره بعد از مدتها اینترنتم درست شد

بچه ها لطفا برام دعا کنین که توی درسم پیشرفت کنم

اگه بتونم و خدا بخواد میخوام از اول مهر شروع کنم به تافل خوندن که برای ارشد برم آمریکا

بچه ها کسی اطلاعی دراین زمینه داره؟

بعضی ها میگن برای ارشد رفتن زیاد خوب نیست خیلی پول نمیدن موندم چیکارکنم

باید بیشتر تحقیق کنم حالامن تلاشمو میکنم اگه خدابخواد که کارم جور میشه اگه نخادمکه حتما به صلاحم نیست

مهم اینه که من هدف دارمو برای هدفم تلاشمو بکنم

مگه نه؟

 



تاريخ : شنبه 1 شهریور1393 | 4:47 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور   کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن   وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن   چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت   دائما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب   باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند   چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم   سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید   هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب   جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار   تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 



تاريخ : یکشنبه 5 مرداد1393 | 5:55 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
ای که از عشق علی دم می زنی

بر یتیمان علی سر میزنی؟



تاريخ : جمعه 27 تیر1393 | 4:29 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام امروز 20 ماه رمضونه امشب شب قدره شب 21 ماه رمضون شب 23 ان شالله قراره اگه خداخواست با آبجی و انسیه دوستمو بهاره و خانم خوشخو همسایه شون با ماشین ما مجردی بریم حرم امام رضا تاببینیم چی پیش میاد بعد ماه رمضون اگه خدابخواد و همه چی اکی بشه  شاید ابجی ازدواج کنه ان شالله با کسیکه دوسش داره هیچکی نمیدونه چی پیش میاد و خدا واسش چی میخواد وقتی کربلا بودیم و واسه ابجی دعا میکردم باخودم میگفتم توی دلم وقتی مامان اینا مخالفن چطور ممکنه ابجی ازدواج کنه وقتی بهزاد بیکاره چطور اخه؟ خداروشکر خدا خواست و در کمال ناباوری آبجی میخواد ازدواج کنه هیچکی نمیدونه خدا چی میخواد واسش  ما ادما یوقتایی یک جاهایی یک گناهی انجام میدیمکه وقتی تاوانشو پس میدیمکه دیگه یادمون میره به چه گناهی تاوان پس میدیم هرچی میگردیم دنبالش اصلا پیداش نمیکنیم منم الان گرفتار همون شدم حتما دل خیلیارو شکوندم این و مطمئنم .خدارو شکر میکنمکه آبجی میخواد ازدواج کنه خدا خودش میدونه  خدایا شکرت ان شالله آبجی خوشبخت بشه بچه ها دعا کنین برام لطفا



تاريخ : جمعه 27 تیر1393 | 4:21 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام دوستای گلم خوبین؟دلم براتون تنگ شده برای اینجا اومدن مامانم اینا اینجان شنبه ان شالله امتخانم تموم میشه میرم مشهد بامامانم دایی سعید و سمانه دیشب از دبی اومدن انگار 10 مرداد میخوان برن آمریکا بلاخره دایی بعد از 3 سال تلاش تونست موفق بشه و دانشگاه پیتزبرگ برای دکتری قبولش کردن دلمون براشون تنگ میشه اما خوبیش اینه منم میتونم برم اونجا شاید برای ارشد برم اونجا حالا هنوز 1 سال از درسم مونده تااون موقع ببینیم چی پیش میاد چه خبر؟هرکس هر خبر جدید و هیجان انگیزی از خودش داره بیاد بهم بگه دلم برای همه چی تنگ شده

تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد1393 | 4:16 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام دوستان خوبم

من توی عید کربلا بودم از طرف دانشگاه رفتم انش الله قسمت شما هم بشه زیارت خیلی خوب بود

نجف خیلی باصفا بود توی حرم واقعا این شعر که میگن ایوان نجف عجب صفایی دارد حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

رو من با تمام وجودم حس کردم

اما کشور عراق واقعا افتضاحه به معنای واقعی افتضاحه

آدم دلش می سوزه که اما حسین اینا اونجان حرم امام رضای ما کجا و حرم اونا کجا بهش نمیرسن

الهی قسمت همه بشه دوباره قسمت منم بشه

اینجا الان داره بارون میاد ازون باروناییکه شالاپ شالاپ صداش میاد خیلی دوست دارم

همیشه شبا با ثدای بارون بخوابم

دایی سعید بلاخره داره میره آمریکا ان شالله بعد از 3 سال سختی تونست بلاخره

من فردا ساعت 11 کلاس دارم با دکتر شیده سرائیان برنامه سازی سیتم دارم

میدونم ان شالله بعدا که این نوشته رو بخونم دلم تنگ میشه واسه این روزا

دوستای خوب و همیشگی من دوستون دارم مرسیکه همیشه هستین



تاريخ : پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 | 1:6 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
فکر می کردم آدم خوبی ام!!!

تاريخ : چهارشنبه 27 فروردین1393 | 11:10 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام دوستای خوبم ببخید بخاطر نبودنم

دوست کیو عید توام مبارک ان شالله که بسیاااااااااااار خوبی داشته باشی :)

تموم دوستای گلم عیدتون مبارک



تاريخ : یکشنبه 25 اسفند1392 | 9:38 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
http://upload7.ir/images/25449674758758594677.png

تاريخ : شنبه 6 مهر1392 | 3:33 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |

به نسیمی همة راه به هم می‌ریزد

كی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد


سنگ در بركه می‌اندازم و می‌‌پندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد


عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد


آنچه را عقل به یك عمر به دست آورده است

عشق یك لحظه كوتاه به هم می‌ریزد


آه، یك روز همین آه تو را می‌گیرد

گاه یك كوه به یك كاه به هم می‌ریزد



تاريخ : شنبه 16 شهریور1392 | 3:12 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
 يلدا که مي شود غزلم ضجّه مي زند


بر دفتري سياه قلم ضجه مي زند


يک دختر غريب غزل پوش مي رسد


تا صبحِ صبح در بغلم ضجه ميزند


يک دختر غريب نه!او که آشناست 


در من ،هميشه ،از ازلم ضجه مي زند


شايد خداي من شود-اي واي کفر شد


دارد مفاعلن فعلم ضجه مي زند


در کوچه هاي شعر عزي لات مي شود


حس حسادت هبلم ضجه مي زند


-


چيزي نشد!نترس!فقط چشم سرد تو


يلدا که مي شود غزلم ضجه مي زند



تاريخ : شنبه 16 شهریور1392 | 1:59 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام چند وقتبه هبچکی نمیاد اینجا چخبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 10:26 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |

به کسانی که به شما حسودی میکنند احترام بگذارید...؟! زیرا اینها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید !



تاريخ : شنبه 16 دی1391 | 10:35 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
ده سال بعد از حال این روزام
با کافه های بی تو درگیرم
گفتم جهان بی تو یعنی مرگ
ده سال ِ رفتی و نمی میرم

ده سال بعد از حال این روزام
تو توی آغوش یکی خوابی
من گفتم و دکتر موافق نیست
تو بهتر از قرصای اعصابی

ده سال بعد از حال این روزام
من چهل سالم می شه و تنهام
با حوصله ،قرمز،سفید ، آبی
رنگین کمون می سازم از قرصام

می ترسم از هر چی که جا مونده
از ریمل ِ با گریه ها جاری
از سایه روشن های بعد از ظهر
از شوهری که دوستش داری

گرم ِ هم آغوشی و لبخندین
توُ بستر ِ بی تابتون تا صبح
تکلیف تنهاییم روشن بود
مثل چراغ ِ خوابتون تا صبح

ده سال ِ که لب هام و می بندم
با بوسه های تلخ هر جایی
ده سال ِ وقتی شعر می خونم
لبخند ِ روی صندلی هایی

یه عمر بعد از حال این روزام
یه پیرمردم توی ِ یه کافه
بارون دلم می خواد ،هوا اما
مثل موهای دخترت صافه



تاريخ : شنبه 16 دی1391 | 10:33 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |


وقتی با مشتش دلم را میشکست تمام افکارم این بود که مبادا دستهایش زخم شود! 



تاريخ : یکشنبه 10 دی1391 | 7:57 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |

وقتی با مشتش دلم را میشکست تمام افکارم این بود که مبادا دستهایش زخم شود!



تاريخ : یکشنبه 10 دی1391 | 1:36 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
کاری که تو کردی همان کار ناپلئون بود
طوری سوازند و ویران کرد،
که نه دیگر به درد خودش خورد نه هیچ کس دیگر...



تاريخ : شنبه 9 دی1391 | 11:57 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |

دِلَم بَرای آرامِش صــــِدایَت

بَرای دوستَت دارَم هایتَ
دِلَم بَرای آغوشَت

دِلَم ،

بَرای تـــــو

تَنــــــگ شـُـــدِه!



تاريخ : یکشنبه 3 دی1391 | 8:52 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |

خدایا ازخودم بدم میاد

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بیزارم ازخودم

ازین منه بی وجود



تاريخ : جمعه 1 دی1391 | 10:22 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
√ دیگـــــــر

به کسی نمی گویم

"دوســتت دارم"

انگار دوستت دارم های من

خداحافظ شنیده می شود ..



تاريخ : جمعه 17 آذر1391 | 0:28 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |

بخدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو، دریا مال من موجش مال تو، ماه مال من خورشید مال تو ... ".
خدا خندید و گفت: " بندگی کن، همه دنیا مال تو ... من هم مال تو ...



تاريخ : جمعه 17 آذر1391 | 0:26 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ،

تنها یک کلمه است . . . میگذرد



تاريخ : جمعه 17 آذر1391 | 0:21 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
به همه چیز عادت می کنیم
به داشته ها و نداشته هایمان
خیلی طول نمی کشد که
جلوی آینه زل بزنی به خودت
موهایت را کنار بزنی
و با خودت بگویی :
اصلا" مگر داشتی اش
مگر از اول بود ؟!
که بودن و نبودنش مهم باشد ...



تاريخ : جمعه 10 آذر1391 | 0:30 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
لحظاتی وجود دارند که دراز کشیده ای
خیره به آسمان
و یک چیزی مثل صاعقه وجودت را خالی میکند.
زیرلب میگویی:
دیگه مهم نیست!
و یك چیزی توی زندگی ات تمام میشود
.
.
بترس از روزی که دیگر برایم مهم نباشی ...


تاريخ : جمعه 10 آذر1391 | 0:6 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
از خــودم یه انبــاری سـاختــم
بـا یه عالمه حرفهــای تلــنبـار شــــده !!
کـاش مثـلِ قدیمهــا بیــای و بگی :
" اگــر حرفهـاتو بـه من نگی بـه کی بگی ؟!


تاريخ : پنجشنبه 9 آذر1391 | 11:59 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
زبــان بــسته چـــــشمم
وقـــتی نـگاهت را مــی خـــواند
احساسم را اتـــش مــی زند...


تاريخ : پنجشنبه 9 آذر1391 | 11:57 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
حد فاصل چشمهای من و تو
کبوتری زندگی می کند
که هم
نامه بری می کند
هم دلبری...


تاريخ : پنجشنبه 9 آذر1391 | 11:56 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
الکی

"صـدای گاو" در نیار !.!.!

من و تو ، دیــگه" ما "نیســـــــــتیم. . .


تاريخ : شنبه 4 آذر1391 | 0:16 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام

فردا شنبه ست عید غدیره و منو ابجیم میریم خونه مادرجون چون سیده!

مامانم ساعت 5نیم پروازداشت په دلگیره رفتنش...

دلم نمیخواست انقد زودبره

تااااااااااااامحرم که یکی 2 روز بیان با باباو محمدحسین

دلم برای مامانم تنگه الان 2 سالی هستکه ازشون دوریم دلم میخواد واسه کارشناسی

برم مشهدکه نزدیکشون باشم اینجا همه چی خیلی خوبه فامیلادورو بر آدمن خونواده مامانم

خیلی دوستمون دارن و بهمون محبت میکنن اما هیچی خونواده آدم نمیشه

من دلم پدرمادرو برادرمو میخواد

انگارهرچی بزرگتر میشم وابستگیم بهشون بیشترمیشه دلم براشون تنگه

امسال آخرین عید غدیر 19 سالگیمه

دارم هی دارم بیزرگترمیشم



تاريخ : جمعه 12 آبان1391 | 6:23 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.