پروژه-امتحان-بابایی

و دیگر هیچ



تاريخ : یکشنبه 23 آذر1393 | 5:9 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
فردا امتحان میانترم دارم آذر هم شروع شد و کم کم داره رو به اتمام میره

و به امتحانات پایان ترم کم کم داریم نزدیک میشیم هیجان زده میشم یوقتایی

دوست دارم زودتر بیاد امتحانات و تموم بشه



تاريخ : چهارشنبه 12 آذر1393 | 3:22 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام دوستان چخبر؟منکه یه خبر جدید دارم

انش الله مراسم نامزدیم نزدیکه

امیدوارم همه ی شماهایکه مجردین به زودی زود به فرد مورد علاقه تون برسین

بی سرزمینکه خیلی وقته قاطی مرغا شده



تاريخ : یکشنبه 9 آذر1393 | 2:54 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
منتظرم اون روز دوست داشتنی زودتر بیاد



تاريخ : چهارشنبه 30 مهر1393 | 9:38 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟ کجا روم که راهی به گلشنی ندانم که دیده برگشودم به کنج تنگنا من نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من! نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟ ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من



تاريخ : دوشنبه 28 مهر1393 | 10:54 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
گشنه ام!

خیلی زیاد....

دکتر بودم نتایج رضایت بخش بود :)

یک بچه ی چموش و خبیس داره کنار گوشم هی مخ کار میگیره دلم میخواد این مانیتور

سنگین وزنه قدیمی و بکوبم تو سرش تا بس کنه اما زهی خیال باطل!

و الان هم داره میخونه این متن و

ای خدا چقد فوضوله این بچه داره لبخندم میزنه بیخیال.... پسرخاله ست دیگه چه میشه کرد

محرم نزدیکه به به عذاداریه امام حسین...

نوکریه مهموناش و کردن ایشالا نصیب ما هم بشه آمین

چقد دوست دارم بازم برم کربلا ایشالا قسمت همه بشه به خدا کساییکه به بهونه های مختلف و از نظر خودشون موجه عقب میندازن خیلی خیلی خیلی اشتباه میکنن

حالا بماندکه وقتی برگشتم چقد مریض و ضعیف شده بودم

به خدا اگه امام حسین اینا اونجا نبودناااااااااا یعنی هرگز هرگز هرگز دلم نمیخاست

هیچوقت به همچین کشور بی فرهنگه آلوده و کثیف برم ای خدا شکرت واقعا

آدم قدر ایران و فقط با سفر به عراق میدونه

توی کلاس زبانم من از همه کوچیک ترم همه شون کلی کشور رفتن

فرانسه آلمان ایتالیا یونان آمریکا ترکیه قبرس

جلسه ی اولیکه رفتم بچه ها قرار بود راجع به بهترین کشوریکه

رفتن باید صحبت می کردن خداروشکر من چون اولین جلسه م بود ازم

نخواست استادم که توضیح بدم وگرنه آبروم میرفت

یعنی واقعا حرفی واسه گفتن توی کلاس در این زمینه ندارم

همه شون دنیا دیده ان و با تجربه البته خوب اونا ازمن خیلی بزرگترن

بعضی هاشون عروس دارن

همینش مایه ی دلگرمیه :)

دانشگاه بهم حال نمیده بدون فاطمه دوستم

خیلی تنها شدم نه همصحبتی دارم نه همپا

چندروزه به این فکر میکنم که آبجیم واقعا ازدواج کرد و دیگه رفتنی شد

 



تاريخ : شنبه 26 مهر1393 | 7:4 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام

خوابم میاد!

دارم کم خوری میکنمکه وزنم زیاد نشه دیشب نصف شب از خواب پاشدم خیلی گشنم بود رفتم کلی غذا خوردم وقتی برگشتم تو اتاقم یادم افتاد که رژیم دارم مثلا!

هیچی دیگه یه حس بدی اومد سراغمکه زحماتمو اینجوری به باد دادم ولی بعدش گفتم ولش کن بابا عیب نداره و خوابیدم

من چرا نمیرم اینترنتمو درست کنم ؟؟؟؟ احتمالا دلم کتک میخواد باید زور بالای سرم باشه

فردا 8 تا 4 با یک استاد کلاس دارم ولی نمیخام غر بزنم خوب عیبش چیه مگه؟عیب که زیاد داره

اما عیب نداره

چرا فیلمیکه سفارش دادم نمیارن؟؟؟؟؟؟؟؟ مردم از بی فیلمی



تاريخ : چهارشنبه 23 مهر1393 | 6:57 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
ابجی امشب میخواد بره شام باهم رفتیم بیرون بعدش رسوندمش خونه ی مادر شوهرش بعدش اومدم خونه ی مامانی که یک تحقیق کوچولو دارم و هم اینکه عکسای قدیمی بابامو از مامانی بگیرم بدم به آبجی تا ببره واسه بابا خودش گفت آخه

امروز رفتم خونه ی مادرجون با آبجی و بهزاد خوش گذشت عمو و عمه و بچه هاشون بودن بلاخره بهزاد و هم به این بهونه دیدن

دیشب توی اتاقم تنها خوابیدم ترس داشت اما تحمل کردم و. فیلم گذاشتم تاخوابم ببره

اما بازم میترسم دلهره ی امشب و دارمکه میتونم مثل دیشب تحمل کنم یا نه خیلی ترسوام خیلی!

اما بلاخره باید عادت کنم 1 سال باید بگذرونم تا دانشگاه تموم شه نمیشه که همیشه برم پیش خالجون بخابم شباییکه شوهرش هست که نمیتونم برم پیشش

امیدوارمکه بتونم اخه زمستون در راهه شباییکه رعد و برق میزنه و برق میره اینجامکه بارون زیاد میاد

وای حتی فکرشم میترسونم

خدایا به امید تو



تاريخ : دوشنبه 21 مهر1393 | 8:56 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
امشب هوای این برم داشته که دیر بخابمو وبگردی کنم

بعد از مد تهای خیلی طولانی کنجکاو شدم وبلاگ دیگران و بخونم

یه مدتی اصلا اصلا و ابدا حوصله شو نداشتم حتی همین الانم بااینکه کلی حرف واسه نوشتن دارم بازم خلاصه ترین حد ممکن و مینویسم چه برسه اه اینکه کلی وقت بذارمو وبلاگ بخونم!

اما الان حسش اومد و میدونم تا چند لحظه دیگه میره

دلم تنگ شد واسه حال و هوای اینجا به مدت خیلی مینوشتم یادش بخیر

شنبه ی پیشکه عروسی بودیم یکی از فامیلامون که همسن خواهرمه(19 ساله) پیشم نشسته بود گفت همه جا میگن که نمیخای ازدواج کنی آره؟گفتم نه درست نیست شایعه س

گفت میگن خاهر کوچیکترش دید این ازدواج نمیکنه خودش ازدواج کرد زودتر میگن حتما یکی و واسه خودت داری

گفتم خوب اگه کسی و داشتمکه زودتر ازدواج میکردم

گفت دیدن ازدواج نمیکنی اینجوری فکر میکنن دیگه گفتم بیخیال میدونستم با ازدواج آبجی پشت سرم حرف زیاد میشه عیبی نداره

گفت همه میگن اون دختر بزرگه(یعنی من) سرسنگینه اما دختر کوچیه از اول شیطون میزد

(بیچاره آبجیم) گفتم اگه میگن من سرسنگینم پس چرا باخودشون فکر میکنن من یکیو دارم واسه خودم؟

گفت مردمن دیگه اینجوری فکر میکنن

حالا خوبه من 21 سالم بیشتر نیستا وگرنه واسم دبه ی سرکه هم میفرستادن دم خونمون

حالا نمیدونم اگه برخام برای ارشد برم خارج از کشور (البته اگه بشه) ازدواج کنم برم؟یا نه برم وقتی برگشتم ازدواج کنم؟

اصلا برم خوبه یا نرم؟ نمیدونم والا موندم

بگذریم...

کلاس زبان خوش میکذره بهم دوسش دارم



تاريخ : شنبه 19 مهر1393 | 0:36 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
من موندم ایناییکه یهویی سرو کله شون توی وبلاگا پیدا میشه بعد میگن سلام وبت توپه یا وبت عالیه!

دقیقا فازشون چیه؟؟؟؟؟؟

عجیبه واقعا!

بگذریم...

دیروزکه دانشگاه بودم توی سالن تنها بودم منتظر بودم تا استادم بیادو کلاس شروع بشه روبه روم سالن جلسات بود

یه آقای قد بلند و لاغری ازش اومد بیرون ترکمن بود

قیافش شبیه یکی از همسفرای کربلام بود فکر کردم خودشه بعدکه دقت کردم دیدم نه بابا این قدش خیلی بلند تره ولی خیلی برام آشنا میزد 2 تایی توی سالن تنها بودیم

هی میگفتم خدایا این کیه؟ بعد یهو شناختمش فرهاد قائمی بود توی تیم ملی والیبال خیلی تعجب کرده بودم

واسمم جالب بود و بسی خوشنود گردیدم!

دلم میخاست برم یه سلامی بهش بکنمکه یهو همکلاسیام مثل مور و ملخ ریختن بیرون رفتن کلی ازش عکس گرفتن از سالن جلساتم کلی ادم اومد بیرون خلاصه نشد بهش سلام کنم دیگه!

ولی بلندتراز چیزیه که توی تلوزیون نشون میده

خیلی خوشم اومد ازینکه ادم کم سن و سالی مثل این خداروشکر انقد موفقه و محبوبه خیلی حال کردم



تاريخ : جمعه 18 مهر1393 | 11:56 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
اوه اوه اوه چه سرمایی خوردم من!

آبریزش بینی در حد تیم ملی واگن واگن !

حالم یجوریه

دلم گریه میخواد خدا کنه نیوفتم فقط



تاريخ : جمعه 18 مهر1393 | 9:40 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام شنبه شب عروسیه نوه ی عمه مامانم بود شب عروسی توی مجلسکه بودیم فهمیدیمکه عمه ی مامانمکه مادر بزرگ داماد میشد فوت کرده توی بیمارستان بود اما دخترشکه مادر داماد بود نمیدونست یعنی هیچکی نمیدونست این عروس دوماد بد شانسم این چهارمین بارشون بودکه خاستن عروسی بگیرن و یکی مرد!

اما ایندفعه به کسی نگفتنکه فوت کرده تا عروسی اینبار بهم نخوره

خلاصه عروسی تو عذایی شده بود واسه خودش!



تاريخ : چهارشنبه 16 مهر1393 | 1:43 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام امروزم رفتم دانشگاه اما بازم کلاسم تشکیل نشد فرداهم که تعطیلم ولی 5شنبه رو نمیرم خودم ولش کن بابا اینهمه راه برم و برگردم واسه هیچی! وقتی برگشتم خونه رفتم زیتون چیدم از حیاطمون اویلن سالش بود که بار میداد خیلی درشت بودن بعضی هاش به به جاتون خالی ولی خوب طول میکشه تا درست بشه دیگه حالا اومدم خونه مامانی اینجاهم زیتون داره اما درختش خیلی بزرگه زیتوناش زیادن مثل درخت ما نو نهال نیست ولی زیتوناش ریزن جمعه و شنبه عروسی دعوتیم ایول خیلی وقت بود عروسی نرفتما هرچند زیاد حال نمیده ولی کاچی به از هیچی امروزکه سر کلاس بودم 2 نفر بیشتر نیودیم استاد گفت اینجا ارشد آورده اگع معدلت بالا بشه میتونی بدون کنکور بخونی همینجا بعد من گفتم شاید واسه ارشد برم خارج اما اگه نرفتم احتمالا همینجا بخونم درجا حالم از خودم و این حرفم بهم خورد احساس عقده ای بودن بهم دست داد اخه دختر چی میشد زبون به دهن میگرفتی؟ هیچی دیگه من موندمو این حس بیخود! بیخیال بابا حالا مگه چی شده؟اصلا بهترکه گفتم لااقل میفهمه من هدف دارم تو زندگیم (خودم به خودم دلداری میدم)

تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 11:32 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام بلاخره اومدم گرگان الان خونه ی مامانی ام دیروز رفتم کلاس زبان ثبت نام کردم finally خوبه کلاسش بد نیست هفته ای یک جلسه ست از فردا باید برم دانشگاه ایشالا ایششششش فردا ساعت 8 تفسیر دارم باید تا 2 صبر کنم که کلاس بعدیم شروع شه فاطمه هم که نیست درسش تموم شد معصومه هم که نمیاد طبق معمول دایی سعید اینام که دیگه نیستن برم خونه شون آخه چیکار کنم من؟ ای کاش خونمون گرگان بود راحت بودم اینجوری ولی عیبی نداره بابا لب تاپ میبرم میرم پای اینترنت اینجوری بهتر میشه تحمل کرد اینترنت خونه هم که درست نیست باید برم ببینم چشه احتمالا باید مودمشو کانفیگ کنم که خودم بلد نیستم متاسفانه

اینجا هوا ابریه آخجون من عاشق هوای ابری ام خیلی واسم لذت بخشه از هوای آفتابی متنفرم حالم گرفته میشه

 



تاريخ : یکشنبه 6 مهر1393 | 2:37 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام آبجی اومد اما من جمعه میرم هم دوست دارم زودتر برم دانشگاه هم اصلا حال درسو ندارم  شانس آوردم یک هفته زودتر بلیط گرفتم وگرنه مجبور میشدم با اتوبوس برم بیشترین چیزیکه تو اتوبوس ادیتم میکنه تنهاییه اتوبوسه

خیلی سخت میگذره منم نمیتونم اصلا تنهایی رو تحمل کنم باید حتما یک همصحبتی داشته باشم شاید خیلی حرف نزنم اون لحظه اما همینکه یهو یچیز یادم باشه و نتونم بگم چون کسی پیشم نیست بهم بی اندازه سخت میگذره انگار ادما بزرگتر که میشن کم تحمل تر میشن منکه انقد نازنازی نبودم وای چقدر من خرج دارم این ماه باید اینترنت و شارز کنم دکتر پوست برم لیزر برم کلاس زبان ثیت نام کنم باشگاه برم  دندون پزشکیییی  و چقدر بدکه واسه هیچکدوم ازینا کسی نیستکه باهام باشه کلا توی این زمینه از وقتی اومدم دانشگاه شانس ندارم کلاس زبانکه سطحم از دوستام یکم بالاتر بود نمیشد باهم باشیم  باشگاه هم که فاطمه دوستم وقتشو نداره مهصومه هم که لاغر مردنیه اومدنش فایده نداره همین باعث شدکه من توی این 3 سال دانشگام فقط یک ترم کلاس زبان و باشگاه رفتم دیگه ولی چاره نیست باید هرجور شده تنها برم مخصوصا کلاس زبان که باید برای تافل بخونم

 دلم میخاست ماشینم ازین سیستمای باحال داشت یوقتایی باهاش اهنگ گوش میکردم نه این سیستم بیخودیکه صداش تیزه گوش درد میگیرم دلم واسه ماشینم تنگ شد البته اینو الان میگا یکمکه تنهایی از دانشگاه تا خونه برم کلافه میشم در حد تیم ملی وای دلم میخواد برم یک عالمه سریال خیلی باحال از اینترنت سفارش بدم برام بیارن دلم لک زد واسه فیلم هرچند الانم دارم میبینم اما چون توی دوره ی امتحانات بیخیال فیلم شده بودم هنوزکه هنوزه عقدش از دلم نرفته کسی سریال قشنگ تو مایه های لاست و ومپایر دایریز اینا سراغ نداره؟ بهم معرفی کنین لطفاااااااا   یا حتی فیلم سینمایی وای چقد فیلم توی هاردم داشتم که کلیاشو هنوز ندیده بودم آخه چرا این هاردای اکسترنال انقد به ضربه حساسن هرادم نابود شد و من موندمو کلی فیلم ناتمام و افسوسسسسسسسس



تاريخ : سه شنبه 1 مهر1393 | 1:38 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
خیلی حالم گرفتست هرچی فکر میکنم نمیتونم دلیل منطقی بیارم برای این حالم اما احساسی چرا زیاد!

خسته ام نمیدونم کم یا زیاد اما خسته م!

چقدر سختمه اینهمه حرف توی مغزم هست اما تا پای نوشتن میاد تا وقت تخلیه کردن میاد همه شون میپرن و این خودش یک دلیلی واسه حال خراب منه



تاريخ : شنبه 29 شهریور1393 | 7:11 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
کاش اونا میدونستن با این لفت دادن دارن ذره ذره آبم میکنن



تاريخ : شنبه 29 شهریور1393 | 6:48 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
کی این دانشگاه لعنتی شروع میشه خسته شدم دلم میخواد انقدر سرم شلوغ درس و دانشگاه باشه که فرصت هیچ فکر بیخودی و نکنم



تاريخ : جمعه 28 شهریور1393 | 9:48 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
خدایا ممنونم شکرت خیلی کریمی

تاريخ : سه شنبه 25 شهریور1393 | 10:53 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
تاريخ : یکشنبه 9 شهریور1393 | 3:40 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام دوستااااااااااااان مرسی از بلوی عزیزکه تولدمو یادش بود دیروز تولدم بودددددددددددد

خیلی تولد خوبی بود خیلی خوش گذشت کلی کادوهای خوب گرفتم

بلاخره بعد از مدتها اینترنتم درست شد

بچه ها لطفا برام دعا کنین که توی درسم پیشرفت کنم

اگه بتونم و خدا بخواد میخوام از اول مهر شروع کنم به تافل خوندن که برای ارشد برم آمریکا

بچه ها کسی اطلاعی دراین زمینه داره؟

بعضی ها میگن برای ارشد رفتن زیاد خوب نیست خیلی پول نمیدن موندم چیکارکنم

باید بیشتر تحقیق کنم حالامن تلاشمو میکنم اگه خدابخواد که کارم جور میشه اگه نخادمکه حتما به صلاحم نیست

مهم اینه که من هدف دارمو برای هدفم تلاشمو بکنم

مگه نه؟

 



تاريخ : شنبه 1 شهریور1393 | 4:47 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور   کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن   وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن   چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت   دائما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب   باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند   چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم   سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید   هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب   جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار   تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 



تاريخ : یکشنبه 5 مرداد1393 | 5:55 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
ای که از عشق علی دم می زنی

بر یتیمان علی سر میزنی؟



تاريخ : جمعه 27 تیر1393 | 4:29 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام امروز 20 ماه رمضونه امشب شب قدره شب 21 ماه رمضون شب 23 ان شالله قراره اگه خداخواست با آبجی و انسیه دوستمو بهاره و خانم خوشخو همسایه شون با ماشین ما مجردی بریم حرم امام رضا تاببینیم چی پیش میاد بعد ماه رمضون اگه خدابخواد و همه چی اکی بشه  شاید ابجی ازدواج کنه ان شالله با کسیکه دوسش داره هیچکی نمیدونه چی پیش میاد و خدا واسش چی میخواد وقتی کربلا بودیم و واسه ابجی دعا میکردم باخودم میگفتم توی دلم وقتی مامان اینا مخالفن چطور ممکنه ابجی ازدواج کنه وقتی بهزاد بیکاره چطور اخه؟ خداروشکر خدا خواست و در کمال ناباوری آبجی میخواد ازدواج کنه هیچکی نمیدونه خدا چی میخواد واسش  ما ادما یوقتایی یک جاهایی یک گناهی انجام میدیمکه وقتی تاوانشو پس میدیمکه دیگه یادمون میره به چه گناهی تاوان پس میدیم هرچی میگردیم دنبالش اصلا پیداش نمیکنیم منم الان گرفتار همون شدم حتما دل خیلیارو شکوندم این و مطمئنم .خدارو شکر میکنمکه آبجی میخواد ازدواج کنه خدا خودش میدونه  خدایا شکرت ان شالله آبجی خوشبخت بشه بچه ها دعا کنین برام لطفا



تاريخ : جمعه 27 تیر1393 | 4:21 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام دوستای گلم خوبین؟دلم براتون تنگ شده برای اینجا اومدن مامانم اینا اینجان شنبه ان شالله امتخانم تموم میشه میرم مشهد بامامانم دایی سعید و سمانه دیشب از دبی اومدن انگار 10 مرداد میخوان برن آمریکا بلاخره دایی بعد از 3 سال تلاش تونست موفق بشه و دانشگاه پیتزبرگ برای دکتری قبولش کردن دلمون براشون تنگ میشه اما خوبیش اینه منم میتونم برم اونجا شاید برای ارشد برم اونجا حالا هنوز 1 سال از درسم مونده تااون موقع ببینیم چی پیش میاد چه خبر؟هرکس هر خبر جدید و هیجان انگیزی از خودش داره بیاد بهم بگه دلم برای همه چی تنگ شده

تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد1393 | 4:16 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام دوستان خوبم

من توی عید کربلا بودم از طرف دانشگاه رفتم انش الله قسمت شما هم بشه زیارت خیلی خوب بود

نجف خیلی باصفا بود توی حرم واقعا این شعر که میگن ایوان نجف عجب صفایی دارد حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

رو من با تمام وجودم حس کردم

اما کشور عراق واقعا افتضاحه به معنای واقعی افتضاحه

آدم دلش می سوزه که اما حسین اینا اونجان حرم امام رضای ما کجا و حرم اونا کجا بهش نمیرسن

الهی قسمت همه بشه دوباره قسمت منم بشه

اینجا الان داره بارون میاد ازون باروناییکه شالاپ شالاپ صداش میاد خیلی دوست دارم

همیشه شبا با ثدای بارون بخوابم

دایی سعید بلاخره داره میره آمریکا ان شالله بعد از 3 سال سختی تونست بلاخره

من فردا ساعت 11 کلاس دارم با دکتر شیده سرائیان برنامه سازی سیتم دارم

میدونم ان شالله بعدا که این نوشته رو بخونم دلم تنگ میشه واسه این روزا

دوستای خوب و همیشگی من دوستون دارم مرسیکه همیشه هستین



تاريخ : پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 | 1:6 قبل از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
فکر می کردم آدم خوبی ام!!!

تاريخ : چهارشنبه 27 فروردین1393 | 11:10 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
سلام دوستای خوبم ببخید بخاطر نبودنم

دوست کیو عید توام مبارک ان شالله که بسیاااااااااااار خوبی داشته باشی :)

تموم دوستای گلم عیدتون مبارک



تاريخ : یکشنبه 25 اسفند1392 | 9:38 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
http://upload7.ir/images/25449674758758594677.png

تاريخ : شنبه 6 مهر1392 | 3:33 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |

به نسیمی همة راه به هم می‌ریزد

كی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد


سنگ در بركه می‌اندازم و می‌‌پندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد


عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد


آنچه را عقل به یك عمر به دست آورده است

عشق یك لحظه كوتاه به هم می‌ریزد


آه، یك روز همین آه تو را می‌گیرد

گاه یك كوه به یك كاه به هم می‌ریزد



تاريخ : شنبه 16 شهریور1392 | 3:12 بعد از ظهر | نویسنده : پری آسماني |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.